یه سمل و یه بوشهر
#سمل روستایی از تنگستان در استان بوشهر منتظر قدمهای سبز شماست#
تقریبا تمام کشاورزها این فصل شروع به کاشت گندم می کنند،سمل و گلنگون به خاطر خاکی که دارد گندم خوب به عمل می آورد چندین بار هم بعضی از اهالی روستا در استان و یا شهرستان به عنوان کشاورز نمونه معرفی شدند. دیروز سمل یه رنگ و بوی خاصی داشت.زیر قطره های باران رفتن یه مزه ی عجیبی دارد،که این مزه را من احساس کردم اما چه جوری! من رفتم زیر باران و همون موقع خوش بود ولی بعدش یه سرماخوردگی کوچولوخوشترش هم کرد،ولی این سرماخوردگی ارزششو داشت چون خیلی وقت بود دلم یه همچین بارانی رو از خدا آرزو کرده بود. دیگه کم کم علفها دارند سراشون رو از زیر خاک بیرون میارند،کم کم داره تپه های سمل سبز و سبزتر می شود. دقیق یادم نیست ولی پارسال همین موقع ها بود که این شعرو البته با عرض معذرت به تمام شاعران چون من خیلی کوچکتر از آنم که خود را شاعر معرفی کنم،همین موقع ها بود که این رو نوشتم و تقدیمش می کنم به تمام دوستداران روستا از جمله سمل و گلنگون. چه خوش است در این دشت های سمل دشتی که گلهای سرخ و سفید به هوای دیدن باران سر از خاک بیرون می آرند گندم های خوشه کرده ی سبزش که با وزیدن باد بهاری اندام های خود را به رقص می اندازند بلبلانی که با شنیدن صدایشان مست تر از انسان می نوش می شوی تپه هایی که گل های سرخ و شب بو خوش رنگترین رنگها را برای ذهنت به ارمغان می آورد گل شب بویی که بویش دلت را بهاری می کند چه خوش است با اسبی سپید تا توانی بتازی در این دشت خیالی وقتی که قطره های باران دل بابا را به سمت گندم های تازه سر از خاک در آورده می برد وقتی که برق شادی را از آن چشمهای قهوه ایش می بینم آن وقت است که می گویم این است فصل بهار سمل من... 




