تبليغاتX
یه سمل و یه بوشهر

یه سمل و یه بوشهر

#سمل روستایی از تنگستان در استان بوشهر منتظر قدمهای سبز شماست#

 

۸۷/۸/۲۹ سالگرد شاعر
سيری در زندگی زنده ياد منوچهر آتشی
زوايای مکتوم و نهفته ی زندگی يک شاعر
برای هيچ يک از مردم عامی و درگير مصايب فقر و ناامنی روستای دهرود سفلی، باور کردنی نبود که در روزی از روزهای سال( ۱۳۱۲) فرزند ذکور يک خانواده ی مهاجر و معروف که چشم به جهان گشوده است، در آينده ای نه چندان دور، يکی از بزرگ ترين مشاهير ادبی جهان و از چهره های ماندگار تاريخ ايران خواهد شد.
قصد و نيت نگارنده ی اين مقاله، معرفی چهره ی سرشناس استاد فقيد مرحوم "منوچهر آتشی" نيست. زيرا اين خورشيد، خود بر تارک ادبيات ايران می درخشد. اما هدف، افشاي زوايای مکتوم و نهفته ی زندگی سراسر رنج و تلخ آن فقيد و سعيد است که با تمام مشکلات پيش رو توانست به فتح قله های رفيع معرفت و شناخت دست يابد.
پدربزرگش از طوايف "زنگنه" کرمانشاه به دلايلی نامعلوم به استان بوشهر روستای سمل امروزی مهاجرت مي نمايد. وی با دختری از طايفه ی "مسيح گل"های سمل به نام "کربلاييه هاجر" خواهر "مشهدی حسين سملی"، ازدواج کرد که ثمر اين وصلت تولد پدر شاعر، "محمدجعفر آتشی" می باشد.
اختلافات قومی و محلی باعث مي شود طايفه ی "زنگنه" به اطراف کوچ کنند. پدر شاعر راهی ديار پشتکوه برازجان می شود. و در آن جا با دختر "ميرزا حسين خان بلوکی" پيوند زناشويی می بندد.
مرحوم "کربلايی محمدجعفر آتشی" که از افراد باسواد زمان خود بوده، با راهنمايی مرحوم "رئيس غلامعلی سملی" وارد اداره ی ثبت و احوال می شود. اولين سه جلدهای (شناسنامه) مردم منطقه توسط اين افراد نوشته شده است. ايشان به خاطر شرايط کار در شهرستان های کنگان و لامرد مجبور می شوند، خانواده را در دهرود تنها گذارند.
با قدرت گرفتن رژيم "رضاخانی" و مبارزه با سران عشاير و قبايل، از جمله جد مادری مرحوم "آتشی" که "ميرزاحسين بلوکی" باشد، تحت تعقيب و به اروميه تبعيد مي شود که در مسير راه کشته می شود.
از اين تاريخ است که سايه ی شوم فقر و بی سرپرستی و اذيت و آزار عده ای مخالف چنان عرصه بر خانواده ی "آتشی" تنگ می کند تا جد پدری ايشان در سمل، مرحوم "رئيس غلامرضا" به ياری آن ها می شتابد و "منوچهر"چهار ساله همراه مادر و دو خواهر و يک برادر را مجدداً ‌به سمل باز می گرداند.

يکی از خواهرها به نام "هاجر" در سمل فوت می کند. از اوضاع دشوار آن زمان بعدها خود شاعر به عنوان روزهای سخت سمل نام آورده است.
"منوچهر آتشی" تا سن  ۱۵سالگی در سمل می ماند. سپس به مدت يک سال و نيم در روستای چاهکوتاه و بعد از آن برای ادامه تحصيل به شهر بوشهر نقل و مکان می کنند. در آن جا است که استعدادهای نهفته ی شاعر مجال شکوفا شدن يافته و مدارج درسی را به سرعت طی می نمايند و پس از پايان دوره ی ابتدايی و راهنمايی وارد دانش سرای تربيت معلم شيراز شده و همزمان فعاليت ادبی وی شروع می شود.
شغل مقدس معلمی را انتخاب نموده و بعد از آن قدم به عرصه ی هنری و ادبي در راديو و تلويزيون مي گذارد.
در سال  ۱۳۵۹ وی به افتخار بازنشستگی نايل گشته و راهی منطقه ی زادگاهش در بوشهر مي گردد. فقر مالی و مشکلات خانوادگی و درآمد اندک که حداقل تکافوی مخارج او را نمی نمايد، به ناچار تصميم به کار در طرح گاز طبيعی کنگان را برايش به دنبال دارد. سپس همراه خانواده ی مرحوم برادرش راهی تهران می شوند. نتيجه اين که آن بزرگمرد عرصه ی ادب و هنر با وجود مبارزه با فقر و مشکلات عديده، هيچ گاه دست نياز و تملق به سوی کسی دراز ننمود.
و غرض اين که شهامت و مناعت طبع وی، باشد که سرمشقی برای پويندگان راه دشوار آزادگی و سربلندی ايران عزيز گردد...

آتشی یک هفته قبل از فوتشان به عنوان چهره ی ماندگار از شبکه ۲ سیما معرفی شدنند.

آتشی  وصیت نامه مکتوبی نداشت و بارها به صورت شفاهی خواسته بودند که ایشان را در سمل خاک کنند  ولی به دلایلی بعد از مرگ ایشان کسانی نگذاشتند که در سمل خاک شوند،و الان آرامگاه ایشان در قبرستان خانوادگی شیخ حسین چاهکوتاهی در امامزاده بوشهر واقع شده.

منوچهر آتشی نه تنها برای ایران چهره ی ماندگار بود بلکه برای سمل افتخار آفرین ترین بود.

بزرگ مردی به اندازه ی بزرگی ایران زمین

                                 * روحش شاد*

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 15:53 توسط یه سملی| |