یه سمل و یه بوشهر
#سمل روستایی از تنگستان در استان بوشهر منتظر قدمهای سبز شماست#
برنامه پیاده روی خانوادگی در سمل به مناسبت سالروز آزاد سازی خرمشهر در مورخه ۴/۳/۸۸ با شرکت ۲۵۰ نفر از علاقمندان برگزار گردید که در پایان حاج آقا محمدزاده روحانی و امام جماعت روستا بیاناتی را پیرامون سوم خرداد و آزاد سازی خرمشهر و پیروزی عزیزان رزمنده و همچنین اهمیت و توسعه ورزشی در روستا عنوان نموده و در پایان به قید قرعه به 25 نفر جوایزی اهدا گردید. حال و هوای انتخابات... این روزها سمل و گلنگون هم حال و هوای انتخابات به خود گرفته، ستاد در مورد کاندیداهای خود که ستاد میرحسین موسوی تنهاترین ستاد این روستاست فعال است. همه روز روزه بودن٬همه شب نماز کردن همه ساله حج نمودن٬سفرحجاز کردن زمدینه تا به مکه٬ سرو پابرهنه رفتن دولب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن به مساجد و معابد، همه اعتکاف جستن زملاهی و مناهی٬ همه احتراز کردن شب جمعه ها نخفتن٬ به خدای راز گفتن ز وجود بی نیازش ٬ طلب نیاز کردن به خدا که هیچکس را ثمر آنقدر نباشد که به روی ناامیدی ٬ در بسته باز کردن << شیخ بهائی>> افشین شنبدی، جوان بی گناهی که به دست یک انسان که شیطان بر مغزش حاکم شده بود از بین رفت،او دانشجوی سال آخر دانشگاه بود پسری بسیار مهربان و خوشرو شاید بگوئید حالا که مرده یا یک سملی بوده این حرفها را می زنم ولی نه او واقعا مهربان و خوشرو و خوش قلب بود، که بی گناه پرپر شد. انشالله خداوند او را رحمت و همجوار امامان و پیامبر اکرم قرار دهد. من از طرف تمام سملی ها به خانواده و اقوام داغدار ایشان تسلیت می گویم و برایشان از خداوند صبر دعا می کنم. انشالله غم آخر آقای الله کرم شنبدی و خانواده اشان باشد. سلام.چند مدت پیش امکانات سمل را در وبلاگ نوشتم اما امروز می خواهم یکی از کمبودهای سمل و گلنگون را بگویم که واقعا برای یک روستایی به این بزرگی با جمعیت به این وسیع باعث تأسف است، هنوز که هنوز است دانش آموزان دوران راهنمایی گلنگون باید برای ادامه ی تدریس به سمل آیند چه دختران و چه پسران و این برای دانش آموزان گلنگونی بسیار سخت است مخصوصا برای دختران چون حدود یک کیلومتر فاصله بین سمل و گلنگون است و باید این مسافت را با پای پیاده سیر کنند. حال این مشکل خیلی بزرگ نیست برای دانش آموزان، این را من تأسف بار می دانم که دانش آموزان سمل و گلنگون بعد از دوران راهنمایی برای ادامه ی تدریس با تمام مشکلاتی که وجود دارد( مسیر راه، وسیله ی نقلیه وضعیت جوی هوا و غیره...) باید به شهرها و روستاهای همجوار بروند که این واقعا برای دختران سمل و گلنگون سخت است دانش آموزان این دهستان جمعیتشان کمتر از جمعیت دانش آموزان روستاهای همجوار نیست در هر روستایی که جمعیتش اندازه ی سمل باشد نگاه کنید حداقل یک دبیرستان وجود دارد. سمل و گلنگون سالانه تعداد زیادی دانشجو تحویل دانشگاه های کشور می دهد و این حق دانش آموزان سمل نیست با این قدمت روستا که هنوز یک دبیرستان برای ادامه ی تدریسشان در روستای خودشان نداشته باشند، امیدوارم این مشکل به زودی حل شود و دانش آموزان بیشتری طعم ادامه ی تدریس را در روستاها و شهرهای دیگر نکشند. تعداد زیادی از دانش آموزان بخاطر مشکلات دوری دبیرستان ترک تحصیل می کند و این نشانه ی خوبی نیست. سلام بزرگواران. ببخشید که دیر وبلاگ سمل را به روز کردم، مشکلاتی پیش آمد که مانع تبریک سمل به عزیزان هم وطن شد . انشاالله که سال ۸۸ سال پر خیر و برکتی برای همه ی ما باشد و ارمغان شادی ها را برایمان بیاورد.امیدوارم سال ۸۸ سال بهترینها برای تمام ایرانیها باشد.، انشالله دیگر کسی از هیچ دردی ننالد. سال جدید مبارک. از تمام سملی ها و گلنگونی های عزیزی که در مراسم تشیع و فاتحه ایشان شرکت کردنند ممنونم چون واقعا باعث تسلی و آرامش خاطر آن بزرگواران بود. انشالله خداوند به آقای مهدی و خانواده ی محترمشان صبر عنایت فرمایند. در این پست از امکاناتش می گویم ولی چیزهایی هم هست که سمل با این قدمت و بزرگی جمعیت و روستا باز هم ندارد و امیدوارم در پست های بعدی بتوانم آنها را واضح و صریح بنویسم شاید چاره ای برایشان شد. امکانات به نظر من اندک سمل: ۱). سه مدرسه: که دو مدرسه ی آن اختصاص دارد هم به دبستانی ها هم به راهنمایی ها، یک دبستان و راهنمایی دخترانه، یک دبستان و راهنمایی پسرانه و یک دبستان دخترانه و پسرانه، که مهدکودک ها هم در آنها دایر است. ۲). دو مسجد و دو حسینیه. ۳). یک نانوایی: که نسبت به جمعیت سمل واقعا کم است چون از روستاهای همجوار هم از این نانوایی برای خرید نان استفاده می کنند. ۴). بانک کشاورزی. ۵). دفتر خدمات ارتباطی. ۶). کتابخانه. ۷).مخابرات،که هم تلفنهای ثابت سمل دیجیتالیست و هم آنتنهای تلفن های همراه در سمل نصب شده. ۸).خانه ی بهداشت،که به تازگی آن را از نو ساخته اند که هم جلوه ی زیباتری گرفته و هم امکاناتش بهتر شده. ۹). تعاون روستایی. ۱۰). خانه ی بسیج،که در تابستان این مکان از کلاسهای مختلفی برای پسران روستا تشکیل می شود. ۱۱). سیمان فروشی،که یکی از اهالی روستا این امتیاز را گرفته. ۱۲ ). شرکتهای تیرچه بلوک و بلوک. ۱۳). تاکسی تلفنی. ۱۴). آرایشگاه و پیرایشگاه. ۱۵). ساندویچ فروشی. ۱۶).سوپرمارکتهای مختلف که بعضی از آنها به یک فروشگاه به تمام معنا تبدیل شده اند چون همه چیز در آنها یافت می شود. ۱۷).مغازه های تعمیر موتور. ۱۸).مغازه های تعویض روغن. ۱۹). مغازه ی نجاری. ۲۰). مغازه ی لوله فروشی. ۲۱). مغازه ی جوشکاری. ۲۲). کلاسهای خیاطی و غیره که برای خانمها تشکیل شده. ۲۳). شرکت های مرغداری که دور از محیط روستا هستند. ۲۴).زمین های نامناسب فوتبالی که برای جوانان روستا ساخته شده البته به دست خود جوانان که واقعا مناسب بازی نیست ولی با این وجود باز هم جوانان در این زمینها بازی می کنند که بعدا در پست های بعدی آن را توضیح می دهم. انشاالله این امکانات بیشتر و بیشتر شود. عکسهایی از نخلستان های سمل را گذاشتم و امیدوارم که خوشتان بیاید،برای دیدن همه ی عکسها به ادامه ی مطلب مراجعه کنید. ... ایام محرم مخصوصا روزهای تاسوعا و عاشورا را به همه ی شما عزیزان شیعه و دوستداران حسین و ابوافضل تسلیت عرض می کنم. اینشالله بعد از عاشورا عکس هایی از عزاداری مردمان سمل را برای نمایش در این وبلاگ قرار می دهم. در این روزهای بزرگ ما را از دعاهای پاکتان محروم نکنید. من نمی توانم از حسین و ابولفضل بگم چون قادر به گفتن از ایشان نیستم فقط تا اینجا می دانم که عاشق حسینم. خواستم یک پست در سمل اختصاص دهم به مرگ یکی از عزیزان و بزرگوارن تنگستان ولی گفتم همراه حسین و ابولفضل در یک پست باشند بهتر است وقتی این خبر را شنیدم از عمق وجودم احساس درد کردم چون یکی از بزرگواران تنگستانی(اهرم) بر اثر سانحه رانندگی از بین ما رفت. روحت شاد حمید آل یوسف بزرگ شاعر تنگستانی. این هم وبلاگ زنده یاد آل یوسف (یا حسین) عید غدیر خم را پیشاپیش به همه ی شما مسلمانان ایرانی تبریک عرض میکنم. این روزها دیگه کم کم همه دارند برای استقبال حاجی ها خودشون رو آماده میکنند،که در سمل هم همین احساس ایجاد شده و طبق معمول سالهای پیش مکه چند نفر سملی و گلنگونی رو حاجی و حاجیه کرده. امیدوارم این نعمت باارزش نصیب همه ی ما شود. از طرف خودم به تمام حاجیان تبریک میگم به خصوص حاجیان بزرگوار سمل و گلنگون. مبارک باشه و زیارت قبول ((حاج آقا غلامرضا ظفرمند،حاج آقا باقر مسیح گل، حاج آقا علی مسیح گل، حاج آقا حسین بهادری و نادر آران و همسران گرامیتان)) ..................................................... چندتا عکس از تبخیر سنجی سمل که در منابع طبیعی سمل نزدیک خود روستا قرار داره ...... ...... این هم چندتا عکس از مراتع سبز سمل که البته با اولین بارون علفها هنوز رشد چندانی نکردنن ولی باز هم دشتهای سمل رو سبز پوش کردنند... ...... ...... و آخرین عکس که درخشش نور خورشید بین درخت کنار و گز... امیدوارم که با دیدن عکسها خسته نشده باشید. ۸۷/۸/۲۹ سالگرد شاعر يکی از خواهرها به نام "هاجر" در سمل فوت می کند. از اوضاع دشوار آن زمان بعدها خود شاعر به عنوان روزهای سخت سمل نام آورده است. آتشی یک هفته قبل از فوتشان به عنوان چهره ی ماندگار از شبکه ۲ سیما معرفی شدنند. آتشی وصیت نامه مکتوبی نداشت و بارها به صورت شفاهی خواسته بودند که ایشان را در سمل خاک کنند ولی به دلایلی بعد از مرگ ایشان کسانی نگذاشتند که در سمل خاک شوند،و الان آرامگاه ایشان در قبرستان خانوادگی شیخ حسین چاهکوتاهی در امامزاده بوشهر واقع شده. منوچهر آتشی نه تنها برای ایران چهره ی ماندگار بود بلکه برای سمل افتخار آفرین ترین بود. بزرگ مردی به اندازه ی بزرگی ایران زمین * روحش شاد* ۱۹ آبان هزار و سیصد و... یه سملی در سمل تو فصل پائیز به دنیا اومد. توی تمام این فصل های زندگیش همیشه دنبال این بود که چیزی،پندی یا درسی از یکی یاد بگیره تا هیچوقت تو یه سوال ساده نمونه. این سملی زن یا مرد بودنش،مسن یا جوون بودنش،کوچیک یا بزرگ بودنش،سمل یا یه جای دیگه از دنیا بودنش،همه هیچ فرقی نمیکنه براش چون دوست داره ساده زندگی کنه. اون عاشق سمل،دوست داره سمل هیچوقت فراموش ذهنها نشه،اون دوست داره سمل بهترین امکاناتو چه برای خود سملیها چه برای اون آدمایی که میاند به سمل،سمل داشته باشه. این سملی دوست داره بزرگ شدن سمل رو تو سالهای زندگیش ببینه،دوست داره بمونه و ببینه مهاجران سملی دوباره برگشتند و دارند سمل رو آبادترش میکنند. این سملی منم،منی که عاشق تمام خاک ایران زمینم. تولد تمام آدمهایی که تو این فصل و این روز دنیا اومدند... تقریبا تمام کشاورزها این فصل شروع به کاشت گندم می کنند،سمل و گلنگون به خاطر خاکی که دارد گندم خوب به عمل می آورد چندین بار هم بعضی از اهالی روستا در استان و یا شهرستان به عنوان کشاورز نمونه معرفی شدند. دیروز سمل یه رنگ و بوی خاصی داشت.زیر قطره های باران رفتن یه مزه ی عجیبی دارد،که این مزه را من احساس کردم اما چه جوری! من رفتم زیر باران و همون موقع خوش بود ولی بعدش یه سرماخوردگی کوچولوخوشترش هم کرد،ولی این سرماخوردگی ارزششو داشت چون خیلی وقت بود دلم یه همچین بارانی رو از خدا آرزو کرده بود. دیگه کم کم علفها دارند سراشون رو از زیر خاک بیرون میارند،کم کم داره تپه های سمل سبز و سبزتر می شود. دقیق یادم نیست ولی پارسال همین موقع ها بود که این شعرو البته با عرض معذرت به تمام شاعران چون من خیلی کوچکتر از آنم که خود را شاعر معرفی کنم،همین موقع ها بود که این رو نوشتم و تقدیمش می کنم به تمام دوستداران روستا از جمله سمل و گلنگون. چه خوش است در این دشت های سمل دشتی که گلهای سرخ و سفید به هوای دیدن باران سر از خاک بیرون می آرند گندم های خوشه کرده ی سبزش که با وزیدن باد بهاری اندام های خود را به رقص می اندازند بلبلانی که با شنیدن صدایشان مست تر از انسان می نوش می شوی تپه هایی که گل های سرخ و شب بو خوش رنگترین رنگها را برای ذهنت به ارمغان می آورد گل شب بویی که بویش دلت را بهاری می کند چه خوش است با اسبی سپید تا توانی بتازی در این دشت خیالی وقتی که قطره های باران دل بابا را به سمت گندم های تازه سر از خاک در آورده می برد وقتی که برق شادی را از آن چشمهای قهوه ایش می بینم آن وقت است که می گویم این است فصل بهار سمل من... سمل در اول به اسم سه محل بوده به نام هایی که گفته شده وحالا اسم سه محل،اصطلاح سمل به آن اطلاق شده. ولی طبق شواهد و قرائن چنین نیست زیرا گلنگون قبلا وجود نداشته و تقریبا تشکیل این محل به بیش از یکصد و بیست سال نمی رسد.اما سمل سابقه ای بالغ بر یک هزار ساله دارد و شاید هم بیشتر. در نتیجه چون در منطقه سمل سه مل وجود دارد که یکی بنام مل میر و دیگری بنام مل انبار و آخری بنام مل دراز می باشد. قریب به یقین نام سمل برگرفته از این موضوعی است که بیان گردید. مل یعنی چی... ( مل به زمین مسطح و مساعدی برای کشت گفته می شود که بدیل همجواری با یک رودخانه فصلی در ایام بارندگی آن قسمت را آب و املاح موجود فرا گرفته که ممکن است به چندصد هکتار برسد ). در پست قبلیم اشاره کردم که از شغل مردم سمل کشاورزی هم تشکیل می شود،حالا من می خواهم در مورد کشاورزی در سمل و محصولاتی که در سمل کشت می شود رو برای شما عزیزان توضیح بدم. سمل در تمام فصول سال محصولات کشاورزی را دارد،چون مردم روستا درآمدشان به همین کشاورزی است و باید در تمام فصول محصولی برای کشت و فروش داشته باشند. در سمل یکی از محصولاتی که بسیار زیاد خسته کننده و مشکل آور است کاشت تنباکوست،تنباکو از آذرماه شروع می شود تا حدودا تیرماه که تقریبا ۷ماه طول می کشد.به قول خود کشاورزها اندازه ی یک نوزاد باید دنبال این محصول دوید تا آن را به ثمر برسانیم. یکی دیگه از محصولاتی که من خودم عاشق خوردن آنها هستم خربزه،هندوانه و کنجد است،که این محصولات در فصل پائیز کشت می شوند و فکر کنم هیچ خربزه ای خوشمزه تر از خربزه ی سمل نباشد چون به خاطر خا ک و آبی که سمل دارد یکی از خوشمزه ترین خربزه را رشد می دهد چون زیاد شیرین شیرین نیست که دل را بزند و ترد و بامزه هست. در فصل زمستان هم یکی از پر محصول ترین کاشت کشاورزان کاهو و شیویت است. سبزیجات هم در تمام فصول کشت می شود از جمله،پرپین،کاکل،منگک،ریحان،تربزه،تره،جعفری و ..... این روستا که به دهستان تبدیل شده مردمانی پاک و ساده دارد. شغل های مردم سمل کشاورزی و فرهنگی و تعداد چشمگیری هم دارای پستهای دولتی که در نقاط استان و کشور خدمت میکنند.دامداری هم یکی از شغلهای این مردم هست که تعدادشان کم شده است. در فصل بهار یکی از زیباترین طبیعت ها را سمل به خود اختصاص میدهد.و من از طرف تمام سملی ها شمارا دعوت به روستایمان میکنیم. سمل تقریبا تمام امکانات را دارد و من در ادامه ی پستهایم کمبودهای روستایمان را مینویسم شاید یه راه حلی برایشان پیدا کردیم. در سمل بزرگان و شاعران زیادی متولد و یا بزرگ شده اند که باز هم در ادامه ی پستها آن بزرگان را معرفی خواهم کرد. در سمل جاذبه های طبیعتی و دیدنی زیادی وجود دارد که دیدن این طبیعت از ماه آبان شروع می شود تا آخر فروردین.البته سمل برای من در تمام فصول سال زیبا و دیدنی است.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب









ادامه مطلب











سيری در زندگی زنده ياد منوچهر آتشی
زوايای مکتوم و نهفته ی زندگی يک شاعر
برای هيچ يک از مردم عامی و درگير مصايب فقر و ناامنی روستای دهرود سفلی، باور کردنی نبود که در روزی از روزهای سال( ۱۳۱۲) فرزند ذکور يک خانواده ی مهاجر و معروف که چشم به جهان گشوده است، در آينده ای نه چندان دور، يکی از بزرگ ترين مشاهير ادبی جهان و از چهره های ماندگار تاريخ ايران خواهد شد.
قصد و نيت نگارنده ی اين مقاله، معرفی چهره ی سرشناس استاد فقيد مرحوم "منوچهر آتشی" نيست. زيرا اين خورشيد، خود بر تارک ادبيات ايران می درخشد. اما هدف، افشاي زوايای مکتوم و نهفته ی زندگی سراسر رنج و تلخ آن فقيد و سعيد است که با تمام مشکلات پيش رو توانست به فتح قله های رفيع معرفت و شناخت دست يابد.
پدربزرگش از طوايف "زنگنه" کرمانشاه به دلايلی نامعلوم به استان بوشهر روستای سمل امروزی مهاجرت مي نمايد. وی با دختری از طايفه ی "مسيح گل"های سمل به نام "کربلاييه هاجر" خواهر "مشهدی حسين سملی"، ازدواج کرد که ثمر اين وصلت تولد پدر شاعر، "محمدجعفر آتشی" می باشد.
اختلافات قومی و محلی باعث مي شود طايفه ی "زنگنه" به اطراف کوچ کنند. پدر شاعر راهی ديار پشتکوه برازجان می شود. و در آن جا با دختر "ميرزا حسين خان بلوکی" پيوند زناشويی می بندد.
مرحوم "کربلايی محمدجعفر آتشی" که از افراد باسواد زمان خود بوده، با راهنمايی مرحوم "رئيس غلامعلی سملی" وارد اداره ی ثبت و احوال می شود. اولين سه جلدهای (شناسنامه) مردم منطقه توسط اين افراد نوشته شده است. ايشان به خاطر شرايط کار در شهرستان های کنگان و لامرد مجبور می شوند، خانواده را در دهرود تنها گذارند.
با قدرت گرفتن رژيم "رضاخانی" و مبارزه با سران عشاير و قبايل، از جمله جد مادری مرحوم "آتشی" که "ميرزاحسين بلوکی" باشد، تحت تعقيب و به اروميه تبعيد مي شود که در مسير راه کشته می شود.
از اين تاريخ است که سايه ی شوم فقر و بی سرپرستی و اذيت و آزار عده ای مخالف چنان عرصه بر خانواده ی "آتشی" تنگ می کند تا جد پدری ايشان در سمل، مرحوم "رئيس غلامرضا" به ياری آن ها می شتابد و "منوچهر"چهار ساله همراه مادر و دو خواهر و يک برادر را مجدداً به سمل باز می گرداند.
"منوچهر آتشی" تا سن ۱۵سالگی در سمل می ماند. سپس به مدت يک سال و نيم در روستای چاهکوتاه و بعد از آن برای ادامه تحصيل به شهر بوشهر نقل و مکان می کنند. در آن جا است که استعدادهای نهفته ی شاعر مجال شکوفا شدن يافته و مدارج درسی را به سرعت طی می نمايند و پس از پايان دوره ی ابتدايی و راهنمايی وارد دانش سرای تربيت معلم شيراز شده و همزمان فعاليت ادبی وی شروع می شود.
شغل مقدس معلمی را انتخاب نموده و بعد از آن قدم به عرصه ی هنری و ادبي در راديو و تلويزيون مي گذارد.
در سال ۱۳۵۹ وی به افتخار بازنشستگی نايل گشته و راهی منطقه ی زادگاهش در بوشهر مي گردد. فقر مالی و مشکلات خانوادگی و درآمد اندک که حداقل تکافوی مخارج او را نمی نمايد، به ناچار تصميم به کار در طرح گاز طبيعی کنگان را برايش به دنبال دارد. سپس همراه خانواده ی مرحوم برادرش راهی تهران می شوند. نتيجه اين که آن بزرگمرد عرصه ی ادب و هنر با وجود مبارزه با فقر و مشکلات عديده، هيچ گاه دست نياز و تملق به سوی کسی دراز ننمود.
و غرض اين که شهامت و مناعت طبع وی، باشد که سرمشقی برای پويندگان راه دشوار آزادگی و سربلندی ايران عزيز گردد... 











